خرید بک لینک
امسال قرار بود برای کنکور ارشد درس بخونم و شرکت کنم.حتی ثبت نام هم کردم اما نه تونستم بخونم نه رفتم حتی سر جلسه و نه حتی کارت ورود به جلسه رو گرفتم.بعد از کشتن مهسا همه چیز انگار زیر و رو شد.بعدش جنایت پشت جنایت و من در بهت و غم و خشم و ناباوری و هزاران هزار احساس دیگه که زمین گیرم کرد یجورایی.الان که بحث مسموم کردن دخترامون هست و این بدتر داره منو نگران میکنه و حالم بده،ترس از اینکه چه بلایی دارن به سر این بچه ها میارن و چه عوارضی ممکنه داشته باشه در طولانی مدت واقعا وحشتناکه.کاش خدایی وجود داشته باشه کاش واقعا تاریخ هم برای ما تکرار بشه و از این خفت و خواری که اینا برامون ساختن رها بشیم.این روزها حالم از خودم هم بهم میخوره که هیچ کاری نمیتونم بکنم.امیدوارم اون همبستگی که باید به وجود بیاد و علیه ظلم یکی بشیم و تمومش کنیم وگرنه تموممون میکنن....خدا لعنت کنه شورشیان دهه 57...اینقدر که ناامیدم از اینکه مردممون تکون بخورن همش میگم گوربابای همه چیز بخون و برو.خاک مرده پاشیدن به کشور ما.کاش دیگه اخبار رو چک نکنم.اصلا بشم یه آدمی که هیچی براش مهم نیست...کاش بتونم.همینجوری کلی فرصت تو زندگیم از دست دادم و تلاشی نکردم برای خیلی چیزها.یهو همه چیز هوار شد رو سرم تو زندگی شخصیم و بعد درد وطن منو بدتر زمین گیر کرد که حتی تا چندماه درد شخصیم رو فراموش کرده بودم.امسالم رو هم از دست دادم متاسفانه.هیچ کار مثبتی انجام ندادم برای خودم! و حالم بدتر و بدتر شد.الان باید بشینم یه برنامه ریزی درست و حسابی داشته باشم و برای سال جدیدم خیلی کارها دارم که باید انجام بدم.دلم میخواد برای یک بار هم که شده یه کار بزرگ از نظر خودم انجام بدم برای خودم که بگم دیدی؟ دیدی میتونی اگر تلاش کنی؟ و اون اعتماد به ن

برچسب: نویسنده: کامران قنبری تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 20:16

صفحه بندی